برنامه نویسی
برنامه نویسی (انجام پروژه های دانشجویی ، اداری، شرکتها )
طراحی سایت
با ما تماس بگیرید
تلفن : ۵۲۲۲۳۰۷- ۰۵۱۱
برنامه نویسی (انجام پروژه های دانشجویی ، اداری، شرکتها )
طراحی سایت
با ما تماس بگیرید
تلفن : ۵۲۲۲۳۰۷- ۰۵۱۱
یادگیری نورون ها
از شبکه های عصبی مصنوعی برای مدل کردن سیستم هایی که غیر خطی یا جعبه سیاه هستند و ما از دینامیک داخلی سیستم خبری نداریم و فقط یک سری ( ورودی – خروجی) از سیستم داریم ، می توان استفاده کرد . بدین ترتیب که ابتدا یک توپولوژی مناسب از شبکه در نظر می گیریم ، تعداد اتصالات نورون ها را مشخص می کنیم و یک سری وزن های ابتدایی برای اتطصالات در نظر می گیریم . در مرحله ی آموزش ، هدف این است که با اعمال مجموعه (ورودی – خروجی ) های سیستم مورد نظر وزن های اتصالات را طوری تنظیم کنیم که بتوانیم با دادن ورودی هایی غیر از ورودی های مجموعه ی آموزشی مان خروجی متناسب با سیستم مورد نظر بدست بیاوریم . به بیان دیگر بتوانیم سیستم را مدل کنیم.
در شکل توپولوژی یک شبکه عصبی که دارای لایه های مختلفی است ، این شبکه ، از لایه های مختلفی تشکیل شده که بیان کننده ی نحوه ی اتصال نورون ها به یکدیگر می باشد . لایه ورودی شامل نورون نبوده و فقط بیان کننده ی ورودی هاست . به نورون هایی که مستقیم ، به خروجی متصل می شوند ، لایه ی خروجی گفته می شود.
بقیه لایه ها – غیر از ورودی و خروجی - لایه های پنهان نام دارند . به طور کلی فرآیند یادگیری را می توان به 3 دسته تقسیم کرد :
1- یادگیری نظارت شده supervised learning در این روش همان طور که قبلا اشاره شد یک مجموعه ی آموزشی در نظر گرفته می شود و یادگیرنده بر اساس یک ورودی عمل کرده و یک خروجی به دست می آورد . سپس این خروجی توسط یک معلم که می تواند خروجی مورد نظر ما باشد مورد ارزیابی قرار می گیرد و بر اساس اختلافی که با خروجی مطلوب دارد یک سری تغییرات در عملکرد یادگیرنده به وجود می آید . این تغییرات می تواند ، وزن های اتصالات باشد . یک مثال برای این روش الگوریتم ((پس انتشار خطا)) Back Propagation error می باشد که در شبکه های پرسپترون برای آموزش ، مورد استفاده قرار می گیرد .
2- یادگیری نظارت نشده Unsupervised learning در این روش ، حین فرآیند یادگیری از مجوععه های آموزشی استفاده نمی شود و به اطلاعات در مورد خروجی مطلوب نیاز ندارد . در این روش معلمی وجود ندارد و معمولا برای دسته بندی و فشرده سازی اطلاعات استفاده نمی شود . یک مثال برای این روش الگوریتم kohonen می باشد.
3- یادگیری تقویتی Rein forcement learning در این روش یک معلم به عنوان یاد دهنده وجود ندارد و خود یادگیرنده با سعی و خطا آموزش می بیند . در این روش یک استراتژی اولیه در نظر گرفته می شود . سپس این سیستم بر اساس همان رویه عمل می کند و یک پاسخ از محیطی که در آن فعالیت می کند ، دریافت می کند . سپس بررسی می شود که آیا این پاسخ ، مناسب بوده یا خیر و با توجه به آن یادگیرنده یا مجازات می شود یا پاداش می گیرد . اگر مجازات شود عملی را که منجر به این مجازات شده در دفعات بعدی کمتر تکرار می شود و اگر پاداش بگیرد سعی می کند آن عملی که منجر به پاداش شده است ، بیشتر انجام دهد.
یک دیدگاه دیگر نسبت به یادگیری می تواند به تقسیم بندی زیر منجر شود :
1- یادگیری OffLine : در این روش وزن ها طی زمانی که سیستم در حال اجرای کار اصلی خودش می باشد ، ثابت هستند و تغییرات وزن ها در طول یادگیری صورت می پذیرد .
2- یادگیری On Line : در این روش وزن ها در دوره عملکرد واقعی سیستم نیز تغییر می کنند و دوره یادگیری و عملکرد سیستم از یکدیگر جدا نیستند . بدین ترتیب این سیستم دارای قابلیت بیشتری برای مقابله با تغییرات دینامیک محیط است . اما منجر به شبکه هایی با ساختار پیچیده تر می شود.
چند نکته :
ابتدا این که تعداد بهینه ی نورون های لایه های مخفی همچنین تعداد لایه های مخفی چقدر است ؟ باید گفت به طور کلی برای این مسئله ، یک جواب تئوریک وجود ندارد بلکه به صورت تجربی و با توجه به کاربرد آن می توان به یک ساختار مناسب رسبد .
البته می توان از روش های بهینه سازی مانند ژنتیک الگوریتم برای حل این مسئله استفاده کرد . مسئله ی مهم دیگر بحث Overtraining می باشد که از اهمیت زیادی برخوردار است . این مورد بیان می کند که اگر تعداد داده های آموزش بسیار زیاد باشد شبکه بیشتر به عنوان حافظه عمل خواهد کرد و نمی تواند پاسخ مناسبی برای مدل سیستم ما باشد . از سوی دیگر اگر داده های آموزشی ما در تمام فضای مسئله پراکنده نباشد یا تعداد آنها کافی نباشد یا تعداد آنها کافی نباشد ، شاید شبکه ی ما همگرا باشد .
شبکه های عصبی در مقابل کامپیوتر های معمولی :
شبکه های عصبی نسبت به کامپیوتر های معمولی مسیر متفاوتی را برای حل مسئله طی می کنند . کامپیوتر های معمولی یک مسیر الگوریتمی را استفاده می کنند به این معنی که کامپیوتر یک مجموعه از دستور العمل ها را به قصد حل مسئله پی می گیرد . بدون اینکه قدم های مخصوصی که کامپیوتر نیاز به طی کردن دارد ، شناخته شده باشند کامپیوتر قادر به حل مسئله نیست . این حقیقت قابلیت حل مسئله ی کامپیوتر های معمولی را به مسائلی محدود می کند که ما قادر به درک آنها هستیم و می دانیم چگونه حل می شوند . اما اگر کامپیوتر ها می توانستند کارهایی را انجام دهند که ما دقیقا نمی دانیم چگونه انجام دهیم ، خیلی پر فایده تر بودند.
ادامه دارد......................
هر چند مغز يک ساختار پردازشی توزيع شده است٬ ليکن اين ساختار به مرور زمان انجام وظايف را تقسيم نموده و هر قسمت آن وظيفه ای را بر عهده گرفته است. در شکل وظيفه بعضی از قسمتهای مختلف آن آمده است.
قسمت نارنجی مربوط به اطلاعات بصري٬ قسمت زرد اعمال صوتی٬ قسمت نيلی و قرمز برای اعمال حسی و حرکتی و ...
البته اين تقسيم کار لطمه ای به اينکه اين سيستم يک ساختار پردازش موازی بزرگ است نمی زند و همچنان اين ويژگی و ساير خواص بر آن مترتب است.
شکل زير ساختار مغز را زير ميکروسکوپ نشان می دهد.

مغز انسان حاوی بيش از ۱۰ بيليون سلول عصبی (nerve cells) يا نورون (neuron) است. بطور متوسط هر نورون بوسيله حدود ۱۰.۰۰۰ سيناپس به نورونهای اطراف خود متصل شده است. اين ساختار شبکه ای نورونهای مغز يک ساختار پردازش موازی اطلاعات بسيار گسترده را ايجاد می کند. (در برابر يک کامپيوتر شخصی که با استفاده از يک پردازنده تکی می خواهد همه چيز را پردازش کند.)
در مجموع با اينکه هر يک از سلولهای مغز انسان با فرکانسی در حدود ۱۰۰هرتز کار می کنند و پردازنده های کامپيوتری با سرعتهايی در حدود مگاهرتز کار می کنند٬ بازهم پردازنده های ساخت بشر در مقايسه با مغز انسان از توانايی های پايينی برخوردازند.
از ويژگی های چشمگير شبکه عصبی مغز می توان به موارد ذيل اشاره نمود:
۱- خرابی آبرومندانه: در اين سيستمها ميزان خرابی خروجی سيستم بستگی مستقيم به ميزان آسيب وارده به سيستم عصبی دارد و آسيب به قسمتی از مغز مانع از اشکال در عملکرد کل آن نمی شود.
۲- امکان يادگيری و تجربه کردن: بهبود عملکرد خودش با استفاده از تجربيات بدست آمده.
۳- انجام محاسبات سنگين بسيار زياد بصورت موازی
۴- پشتيبان هوشمندی و خودآگاهی فرد است.
در نهايت شبکه های عصبی مصنوعی با تقليد از شبکه های عصبی واقعی سعی در تقليد از عملکرد مغز انسان دارد.
خیلی خوب خسته نباشید .
فکر کنم مطالب یکم سنگین شد زیاده روی کردم ببخشید .
موفق و پیروز باشید .

|
سر سخن گو روبات سخنگوي واسه دا با راندن هوا به درون يك محفظه صوتي مصنوعي، شبيه انسان حرف مي زند. موتورهاي الكتريكي به وسيله ميله و سيم، لب ها، زبان و تارهاي صوتي را حركت مي دهند تا شكل و حالت كلي دهان را كنترل كنند. صداي روبات ها، بيشتر از هر چيز ديگر، ظاهرشان را غيرانساني مي كند. اما اين يكي هم درحال تغيير است. سر موقع به آزمايشگاه دانشگاه توكيو رسيدم تا موضوع مصاحبه ام را پيدا كنم. روبات سخنگوي واسه دا در گوشه آزمايشگاه منتظرم بود. نزديك رفتم، تركيب ناهمگونش توي ذوقم زد: صورت كوچك و بيني و لب هاي ظريفي كه به انبوهي از سيم و فلز متصل مي شد. سخن گوي واسه دا ، يك روبات است، البته يك روبات خاص. همان طور كه از اسمش برمي آيد، مي تواند حرف بزند. ممكن است بگوييد كارمهمي نمي كند. چون ماشين هاي الكترونيك سخن گو با آن صداي فنري و منقطع، چندين دهه است كه اعصاب آدم ها را خط خطي كرده اند. اما در اين يك مورد، پژوهشگران دانشگاه واسه دا كه سابقه اي 30ساله در زمينه روباتيك دارد، توانسته اند آن صداي مصنوعي را به يك كلام آدم وار تبديل كنند. وقتي كورتارو فوكويي ، دانشجوي كارشناسي ارشد روباتيك، روي يكي از آيكون هاي صفحه نمايش كامپيوتر كليك مي كند، WT-5 (پنجمين نمونه از روبات سخنگوي واسه دا) به كار مي افتد. ديافراگم هايي كه با موتور به حركت درمي آيند، هوا را در دواستوانه پلاستيكي مشابه به بالا مي رانند. هوا از يك حنجره مصنوعي مي گذرد. از روي زبان رد مي شود و از دهان و بيني بيرون مي آيد. همزمان با اين اتفاق، دهان WT-5 حيات پيدا مي كند. لب هايش باز مي شوند، بسته مي شوند، كشيده و جمع مي شوند و پنج حرف صدادار را به اين ترتيب ادا مي كنند a/i/u/e/o/ . آن هم با صدايي كه چيزي بين صداي يك مرد و يكي از همان ماشين هاي سخن گوي مصنوعي است. فوكويي روي يك آيكون ديگر كليك مي كند. روبات مي گويد: da/di/du/de/do و اين بار من ياد معلم ابتدايي پيري مي افتم كه هجي كردن ياد مي دهد. ماساكي هوندا ، خالق اين ماشين، يك متخصص دانش كامپيوتر در واسه دا است كه علاقه اش به بيومكانيك، او را به ساخت يك روبات سخن گوي متفاوت واداشته است. او مي خواست بفهمد وقتي ما حرف مي زنيم چه اتفاقي در سرمان مي افتد. چنين ساخته هايي مي تواند براي كمك به كساني كه معلوليت تكلمي دارند به كار گرفته شود يا به ساخت ابزارهايي براي آموزش حرف زدن و يادگيري زبان بينجامد. اما تا همين جاي كار هم روبات سخن گو به مذاق پژوهشگران خوش آمده است. تكومش فيچ ، متخصص ارتباطات كلامي دانشگاه سنت آندروز در انگلستان مي گويد: به نظرم جالب مي آيد، بدم نمي آيد يك ميمون يا سگ سخن گو با همين فن آوري بسازند. ولي WT-5 چيزي بيش تر از يك اسباب بازي است و درواقع نخستين گام براي ساخت روبات هايي به شمار مي رود كه بتوانند به شكلي طبيعي تر، با مردم رابطه برقرار كنند. در اين زمينه، WT-5 با ماشين هايي مثل روبات سخن گو و آوازخوان هيده يوكي ساوادا در دانشگاه كاگاواي ژاپن، رقابت مي كند. ماساكي هوندا معتقداست اين تحقيقات مي تواند به ساخت تلفن هاي همراهي منجر شود كه حركات صوتي كاربررا تشخيص بدهند و به جاي صوت، اين اطلاعات را به طرف ديگر بفرستند تا در آن جا به صدا تبديل شود و به اين ترتيب پهناي باند مورد نياز براي ارتباط، كاهش پيدا كند. همين طور پيدا شدن راه هاي بهتر كنترل حنجره هاي مصنوعي براي استفاده آدم هايي كه در حال حاضر قادر به سخن گفتن نيستند، از كاربردهاي ديگر اين پروژه هاست. چيزي كه هوندا و ديگران براي فهميدنش تلاش مي كنند، اين است كه مغز انسان چه گونه ابزارهاي تكلمي يعني لب ها، زبان و تارهاي صوتي را در هنگام حرف زدن كنترل مي كند. آن ها مي دانند كه وقتي ما حرفي براي زدن داريم، پيام هاي عصبي، سيگنال هايي را در قسمت حركتي مغز ـ بخشي كه ماهيچه هاي ارادي ما را كنترل مي كند ـ به وجود مي آورند. نكته مبهم، جزييات اين فرآيند است. يعني اين كه چه طور مدارهاي مختلف در مغز با هم كار مي كنند تا اصوات كلامي از دهان خارج شود. چيزي كه به نظر مي رسد براي روشن شدنش بايد بخش هاي عصبي و مكانيكي اين فرآيند را بازسازي كرد. براي اين كه پيچيدگي اين فرآيند كمي دستتان بيايد، به اتفاقاتي كه موقع حرف زدن مي افتد فكركنيد. اول شش ها هوا را به طرف ناي و تارهاي صوتي هل مي دهند. وقتي تارها، زير تنش باشند، جريان هوا باعث ارتعاش آن ها و توليد صدا مي شود. اصوات باصدا مثل د ، ب و و به اين ترتيب تلفظ مي شوند. اما وقتي اصوات بي صدا يي مثل ت ، پ و ف را ادا مي كنيم، يا به نجوا، چيزي مي گوييم، تارهاي صوتي كاري نمي كنند و ما فقط هوا را از لابه لاي زبان و دندان ها و لب ها بيرون مي دهيم. حالا نوبت يك روبات است تا تلاشش را براي تقليد اين فرآيندها بكند. كيوشي هوندا مي گويد: سازندگان روبات سخنگوي واسه دا، يك سيستم مكانيكي براي شبيه سازي فرآيندهاي فيزيولوژيكي تكلم ابداع كرده اند. يعني كاري كه تا به حال كسي سراغش نرفته بود. البته همين حالا مدل هايي هست كه مي گويد تارهاي صوتي براي توليد اصوات معني دار به الگوي مشخصي از پيام هاي عصبي نيازمندند، اما هوندا اميدوار است پروژه واسه دا ، نظريه هاي تازه اي به اين مجموعه اضافه كند. ماجرا به 1998 برمي گردد؛ يعني زماني كه ماساكي هوندا و گروهي از مهندس ها، پزشكان و متخصصان آكوستيك تصميم گرفتند يك ماشين سخن گوي مكانيكي بسازند. گروه، با استفاده از تصاوير MRI اندام هاي تكلمي انسان در وضعيت هاي مختلف، يك سر سخن گو ساخت كه مجهز به تارهاي صوتي، زبان، دندان، لب و حفره بيني بود و هركدام از اين اجزا چندين درجه آزادي حركتي داشت. به ويژه زبان اين موجود كه مثل لب هايش از لاستيك صنعتي نرم ساخته شده بود. اعضاي گروه، درمرحله بعد، حركات هر يك از اين اجزا را آن قدر تغييردادند تا روبات بتواند حروف صدادار قابل تشخيص توليدكند. حروفي كه البته به اعتراف خود هوندا ، در ابتدا خيلي هم طبيعي و آدم وار نبودند. يكي از دلايل اين نقص، وضعيت لب هاي روبات بود كه به رغم قابليت كشش و بازوبسته شدن، امكان ارتعاش و لرزش نداشتند؛ يعني همان كاري كه لب هاي ما موقع توليد صداهاي او يا و مي كند. تارهاي صوتي روبات از ورقه هاي لاستيكي ساخته شده بود كه هوا مي توانست از فضاي ميانشان بگذرد و يك موتور آن ها را مي كشيد يا رها مي كرد تا بتوانند در وضعيت هاي مختلف اصوات باصدا يا بي صدا توليدكند. طرح اوليه گروه، خيلي ساده تر از آن بود كه بتواند با غنا و تنوع اصوات سيستم صوتي انسان رقابت كند. اما درسال هاي بعد، محققان با طراحي مجدد زبان كوچك، زبان و لب ها و انعطاف پذيرتركردن آن ها، اين طرح ساده را بهتر و بهتركردند. يك روش جديد هم براي كنترل تارهاي صوتي با استفاده از دو موتور ابداع شد. مجموعه اين ايده ها و طرح ها به روبات كمك كرد تا اصوات را طبيعي تر ادا كند و صداهايي مثل س و م را هم به دايره اصواتش بيفزايد. تا سال۲۰۰۴ روبات مي توانست تمام 50 صوت كلامي زبان ژاپني را ادا كند. گروه تحقيقاتي هوندا، همچنين سيستمي را طراحي كرد كه روبات را قادر مي كرد چند واژه ژاپني مثل هاسه اي (به معني كلام ) را تلفظ كند. هاسه اي بين دو سيلابش يك مكث كوتاه دارد. سيلاب اولش باصدا و سيلاب دوم آن بي صدا است و بنابراين مي تواند واژه خوبي براي امتحان قابليت هاي كلامي يك روبات باشد. روبات با تقليد از حرف زدن يك انسان، تلفظ را ياد مي گيرد و بنابراين كمي به كمك نيازدارد. ابتدا نرم افزار تحليل صدا، كلمه تلفظ شده به وسيله انسان را به مولفه هاي آكوستيكي اش ـ مثل شدت، حجم و تن ـ تجزيه مي كند. روبات به كمك اين مولفه ها، كلمه را تكرار مي كند و نرم افزارتحليل صدا، تلفظ روبات را با نسخه اصلي و انساني اش مقايسه مي كند. بعد محققان وارد عمل مي شوند و سعي مي كنند با تنظيم دقيق كنترل لب ها، زبان و تارهاي صوتي، اين اختلاف را به حداقل برسانند.بعد از تنظيمات بسيار، نتيجه چيزي شبيه يا بسيار نزديك به تلفظ انساني است. تنظيمات نهايي منجر به اين نتيجه، ذخيره مي شود تا درآينده براي تلفظ آن واژه مورد استفاده قرارگيرد. اما اين فرآيند آن قدر طاقت فرسا بود كه محققان را وادار كرد به ساخت يك مدل رايانه اي براي آن رو بياورند. مدلي كه روبات به كمك آن بتواند واژه هاي جديد را خودش به طور مستقل تقليد و تلفظ كند. البته اين پروژه هنوز از يك تمرين مهندسي فراتر نرفته است. انتظار من اين است كه آن ها از نظر نوزادي كه حرف زدن ياد مي گيرد به قضيه نگاه كنند و آن را جلو ببرند. اين ها را مي نورو آسادا متخصص روباتيك دانشگاه اوزاكا مي گويد. به اين ترتيب، ماجرا لااقل يك دهه ديگر طول مي كشد. يك دهه، تا داشتن روباتي كه بتواند جمله ها را با رعايت قواعد دستوري و آوايي بسازد و مثل انسان تلفظ و ادا كند. اما وقتي به WT-5 كه ساكت و آرام در گوشه سالن نشسته نگاه مي كنم، بخشي از وجودم از اين قضيه خوشحال است؛ اين كه روبات هاي سخن گو حالا حالاها با واقعيت فاصله دارند و بنابراين فعلا مي شود از اين آرامش و سكوت انساني لذت برد! |
|
خسته نباشید . امیدوارم بهره ی کافی برده باشید . موفق و پیروز باشید.
|
خسته نباشید .
خسته نباشید .
شبکه های عصبی – قسمت چهارم
یک سلول عصبی کمی پیچیده تر
سلول عصبی قبلی کاری که کامپیوتر های متعارف انجام ندهند را انجام نمی دهد . سلول عصبی کمی پیچیده تر مدل McCulloch) و Pitts ) است . فرق آن با مدل قبلی این است که ورودی ها وزن دار هستند ، تاثیری که هر ورودی در گرفتن تصمیم دارد بستگی به وزن یک ورودی خاص دارد . وزن یک ورودی عددی است ، زمانی که این عدد در ورودی ضرب می شود ورودی وزندار را می دهد . این ورودی های وزن دار سپس با هم جمع می شود و اگر مجموع آنها از ارزش آستانه ای از پیش تنظیم شده تجاوز کند سلول فعال می شود . در موارد دیگر سلول فعال نمی شود.

به بیان ریاضی
سلول عصبی فعال می شود اگر و فقط اگر : T<….+X2W2+X3W3+X1W1
افزایش وزن های ورودی و به وسیله ی آستانه ارزش این سلول عصبی را یک سلول منعطف و قدرتمند می کند. سلول ها MCP قابلیت سازگاری با وضعیتی خاص را بکمک تغییر وزن ها و یا آستانه ارزش ، دارد . الگوریتم های گوناگونی وجود دارد که سبب سازگاری سلول عصلی می شود ، پر استفاده ترین آنها قانون دلتا است و روش پخش اشتباه گذشته است . قالبی که در شبکه های از پیش تغذیه شده و بعد از آن در شبکه های بازخوردی استفاده شده است .
معماری شبکه های عصبی
شبکه های از قبل تغذیه شده شکل بالا به سیگنال ها اجازه می دهند تنها از مسیر یکطرفه عبور کنند ، یعنی از ورودی تا خروجی . بنابراین بازخوردی ( حلقه ها) وجود ندارد به این معنی که خروجی هر لایه تاثیری بر همان لایه ندارد. این گونه سازمان دهی از پایین به بالا و از بالا به پایین هم نام برده می شوند.
شبکه های عصبی بازخوردی
شبکه های عصبی بازخوردی می توانند سیگنال هایی داشته باشند که در هر دو مشیر با استفاده از حلقه های درست شده ، حرکت کنند . شبکه های بازخوردی خیلی قدرتمند هستند و می توانند به شدت پیچیده شوند . شبکه های بازخوردی پویا هستند ، وضعیت آنها پیوسته در حال تغییر است تا آنها به یک نقطه تعادل برسند . آنها در این وضعیت تعادل باقی می مانند تا زمانی که ورودی تغییر کند و نیاز باشد تا تعادل تازه ای پیدا شود . معماری های بازخوردی ، بر هم کنشی ( interactive ) و بازگشت کننده ( recurrent ) هم نامیده می شوند ، اگر چه این لفظ آخری بیشتر برای مشخص کردن اتصالات بازخوردی در سازماندهی تک لایه به کار می رود.
قانون یادگیری شبکه به صورت زیر است که بیان کننده ی تغییرات وزن ، نرخ سرعت یادگیری و یک عدد ثابت می باشد . D بیان کننده ی خروجی مطلوب است که در الگوهای آموزشی وجود دارد. Y بیان کننده ی خروجی به دست آمده از شبکه است و بیان کننده ی ورودی است.
ادامه دارد .................
گردآورنده و محقق : محمد رضا ارباب خالص
قوانین فعال سازی
قانون فعال سازی مفهوم مهمی در شبکه های عصبی است و مسئول انعطاف پذیری بالای دستگاه می باشد.
قانون فعال سازی تعیین می کند که چگونه یک واحد محاسبه کند که آیا یک سلول عصبی باید برای هر الگوی ورودی واکنش فعال سازی را انجام دهد. این قانون برای کلیه الگوها شرح داده می شود نه فقط برای آنهایی که گره عصبی برایش پرورش یافته است.
یک قانون فعال سازی ساده بوسیله تکنیک فاصله Hamming قابل اجرا است قوانین به صورت زیر اجرا می شود: یک مجموعه از الگوهای آموزشی را برای یک گره عصبی انجام دهید ، تعدادی از این الگوها سبب فعال سازی (مجموعه الگوهای آموزشی با حاصل 1) و باقی که از فعالیت آن جلوگیری می کنند ( مجموعه الگوهای آموزشی با حاصل 0) سپس الگوهای خارج از مجموعه ای سبب فعال سازی گره عصبی می شوند که عناصر مشترک بیشتری با نزدیکترین الگو در مجموعه آموزشی 1 دارند تا با نزدیکترین الگو در مجموعه آموزشی (0) . اگر در این بین گره ای وجود داشته باشد الگوی مود نظر در وضعیت غیر تعریف شده باقی می مانند.
بعنوان مثال ، یک سلول عصبی با 3 ورودی در نظر بگیرید که آموزش یافته تا خروجی 1 را زمانی بدهد که ورودی ( x1,x2,x3 ) 111 یا 101 است و خروجی 0 را زمانی داشته باشد که ورودی 000و001 است. پس قبل از اعمال قانون فعال سازی ، جدول درستی به صورت زیر می باشد :

010 را به عنوان مثالی که در آن قوانین فعال سازی اعمال می شود در نظر بگیرید . این ورودی با ورودی 000در یک عنصر وبا ورودی 001 در دو عنصر متفاوت است . با 101در سه عنصر و با 111در دو عنصر متفاوت است. بنابراین نزدیکترین الگو به آن 000 است که به الگوهای آموزشی با حاصل 0 تعلق دارد. در نتیجه قوانین فعال سازی لازم می داند زمانی که ورودی 001 است تا سلول عصبی فعالیتی نکند . از طرف دیگر ، 0110 در فاصله ای برابر بین در دسته الگوهای آموزشی است که دارای خروجی های متفاوتی هستند بنابراین خروجی این الگو بدون تعریف می ماند (1/0).
ادامه دارد ...............
گرد آورنده و محقق : محمد رضا ارباب خالص
شبکه عصبی مصنوعی (( Artifical Neural Network(ANN )
یک شبکه عصبی مصنوعی ایده ای است برای پردازش اطلاعات که از سیستم عصبی زیستی الهام گرفته شده و مانند مغز به پردازش اطلاعات می پردازد . عنصر کلیدی این ایده ، ساختار جدید سیستم پردازش اطلاعات است. این سیستم از شمار زیادی عناصر پردازشی فوق العاده بهم پیوسته تشکیل (neurons )که برای حل یک مساله با هم هماهنگ عمل می کند. ANN ها ، نظیر انسانها ، با مثال یاد کی گیرند فرض کنید که حرف "a" قرار است توسط ماشین از میان مجموعه ای از حروف شناسایی شود. در حالت بسیار ساده فرض بر این است که شکل تمامی حروف الفبا در حافظه ماشین موجود است . بنابراین ماشین خیلی ساده با مقایسه ورودی فعلی با اشکال موجود در حافظه تشخیص می دهد که حرف ورودی جاری "a" هست یا خیر .
اما همانگونه که پیشتر گفتم در صورتی که الگوهای حروف موجود در حافظه بسیار زیاد باشد ، مقایسه ورودی با تک تک الگوهای ذخیره شده عملا بسیار زمان بر است و مقدور نیست ، بنابراین نیاز به حافظه آدرس دهی شده بر اساس محتوا خواهیم داشت به این ترتیب که این حافظه الگوی جاری را گرفته و بلافاصله پاسخ می دهد که آیا این الگو در حافظه موجود است یا خیر . اندکی دقت در مثال اخیر نشان دهنده ی پیچیدگی مسائلی از این دست است. تشخیص حرف "a" حتی به صورت چاپی هم توسط ماشیناساسا کار ساده ای نیست. دقت کنید به تنوع اشکال این حرف ، سایز ، خمیدگی ها ، دقت چاپگرها ،......و پیچیدگی مسئله ، زمانی چند برابر می شود که کار به تشخیص دستنویس حروف کشیده شود. حال اگر حافظه آدرس دهی شده براساس محتوای ما دارای این توانایی باشد که حتی اگر شکل حرف "a" کمی هم دچار اعوجاج شده باشد باز هم آنرا تشخیص دهد ، حل مسئله تا حدود زیادی ساده تر شده باشد .
شبکه های عصبی دارای چنین خصلتی هستند .
یک سلول عصبی مصنوعی ساده
یک سلول عصبی مصنوعی دستگاهی است با تعداد زیادی ورودی و یک خروجی . بدنه هر سلول عصبی از دو بخش تشکیل شده است بخش اول را تابع ترکیب می گویند . وظیفه تابع ترکیب این است که تمام ورودی ها را ترکیب و یک عدد تولید می کند در واقع تابع ترکیب قسمت تعلیم داده ی شده ی نرون است این تابع با تعلیماتی که گرفته است با دریافت داده ها و ترکیبشان عددی تولید می کند در صورتی که مثالی معادل عدد تولید شده شناسایی شده در قسمت دوم سلول تابع انتقال تحریک می شود تابع انتقال همان سلول عصبی است ، قوانین فعال سازی سلول خروجی سلول را تعیین می کند که آیا فعال شده است یا خیر.
انشاءالله قوانین فعال سازی را در قسمت بعدی به طور مفصل توضیح خواهم داد.
ادامه دارد ...............